باری! دلت تنگ است...

"یا قدیم الاحسان بحق الحسین"

... تا امروز اصلا عین خیالم هم نبود... یکی باید دم به ساعت یادم می آورد که بابـــــــــــــــــــا... تو همین هفته مسافری! داری می ری خدمت اربابت! یه ذره خودتو جمع کن و بارتو ببند... بکن این دل بیقرارتو از تعلقاتش...

یادت بیاد پارسالو! یادته وقتی داشتی میرفتی عتبات چقدر خوشگل تر بودی... چقدر تمیز تر بودی... چقدر بیشتر دوستت داشتن و توی دلشون جا داشتی... و تاسف می خورم بابت بی خیالی هام و چیزایی که بیخودی دستخوششون شدم و هنوز هم ولم نکردن...

اما امروز، یهو دلم بیتاب شش گوش امام حسین (ع) شد! یهو دلم خواست هر چی تا الان تو زندگیم نقش بازی می کرده رو بذارم زمین و فقط ساعت ها بشینم و فکر کنم... تصور کنم... اشک بریزم...

خدا نعمت آرامش رو از دل هیچ کس نگیره...

انشالله بعد از یکی دو هفته خدمت می رسم...

التماس دعا

یا علی...

/ 0 نظر / 11 بازدید