آویز از گردن

ساعت سه ی بعد از ظهرِ

یک روزِ گرمِ 

اواسطِ خردادم.

وصله ی ناجوری به تنِ روزگار.

/ 4 نظر / 16 بازدید
ناهید

واقعاً! مثلاً داری تو خیابون راه میری یهو احساس میکنی هیچ چیزِ این دنیا برای تو نیست :-"

ناهید

خب, راستش اینو نمیفهمم, به صورتِ تجربی گفتم :-"

بهار

اتفاقا اگه یه نفر باشه که وصله جور به تن روزگار باشه اون یه نفر تویی... خیالت تخت.