استغراق

شب، چشمانت را فراگرفته بود و چشمانت من را. شب بود. خوابیدم. وقتی بیدار شدم صبح شده بود. سفید شده بودند.

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
خاطره

[قلب]

نرگس

[پلک][بغل]

هودا(واو تلغیظ!!)

[پلک]فهیمه زیبا ![چشمک] [ماچ][عصبانی](الان فهمیدی؟؟؟بوسیدن روی ماه می بینی تنهایی؟؟؟؟)

نرگس

حالا دیگه نظر همه رو جواب می دی به جز مال منو؟؟؟؟!!!![عصبانی][عصبانی][عصبانی] حیف این شکلکای زیبا .... !!!![ناراحت][قهر][ناراحت][قهر][ناراحت][قهر]

نرگس

حال کردی جذبه رو .... !!!! [نیشخند][قهقهه][نیشخند][قهقهه][نیشخند][قهقهه] [زبان][قلب][زبان][قلب][زبان][قلب]

نرگس

عزیزم .... [قهقهه] سفارش میدم بسازن برات!!

بیدل

از اول هم سفید بود.سیاه می دیدی