پس از آغوش

قلب تا سیبک گردن به فراز آمده و

چشم از شدت باران به گداز آمده و 

دست تا پای تمنا به نیاز آمده است.

دل پس از مدت هجر صنم یار نواز

بار دیگر به امید صله باز آمده است

ز پی اخذ جواز آمده است؛

تا بشوید غم دل، خستگی جان و تمام شب و روز سپری در سر غیر.

بهر غسلی درِ آن چشمه ی ناز آمده است!

و وضویی و خنک کردنِ روح...

طرب لحظه ی وصل و تَرِ آوای اذان،

دل به اقبال دلی، وقت نماز آمده است.

 

_________________________________________________________

  

& از نظرات، پیشنهادات و انتقادات درمورد شعر استقبال بعمل می آید!

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عکاس خانومه

این که خیلی خیلی عالی بود:) زیگما اف کارت درسته بابا:)))))

دوستِ عمه!!

می دونی؟؟ "تا بشوید غم دل، خستگی جان و تمام شب و روز سپری در سر غیر. بهر غسلی درِ آن چشمه ی ناز آمده است!" اینجاش یوخوده خرابه! اوووم!نیمی دونم!ولی رو اینجاش یه کم کار کنی گمونم عالی شه! هوم؟

پرتاقال

فهایم :) شعر ِ خیلی خوبه :دی من به پرشین بلاگ برای انتشار عکسام اکتفا کردم :دی

ساجی

چارش فقط اینه که اشعار جدید رو زیاد بخونید. اون هم اشعار خوب و واژه هایی مثل به گداز آمدن، صنم و از این قبیل رو با معادل جدیدش جایگزین کنید. خیلی هم سخت نیست. البته باید زیاد بنویسید و به چندتا قانع نشید. مطمئنم اگر بخواید از پسش بر میاید. حتی اگر کنکوری باشید[چشمک][نیشخند]

من

آها! برای مسئله ی دیگری آمده بودم. خب اجازه بدهید چون مسئله ی مهمیست اینجا هم هی آدم می ترسد هزار و بیست و چهار کلمه مجازش تمام بشود جسارتا برای تان ایمیل بزنم. اگر اجازه نمی دهید ایمیلم را پاک کنید :-)

narges

wow!

میم نون

چقدر قشنگ لحظه ها و واژه هارو کنار هم چیده بودید[لبخند]

ساجی

یکی دیگه از شعرام رو هم گذاشتم. خوشحال میشم نظرتون رو بدونم. [گل][لبخند]

narges

fahime..!