OVERVIEW

هیچ چیز نمی تواند باعث شود بپذیرم این هنوز من هستم که دارد زندگی می‌کند. چندماهی است که همه‌ی اتفاقات زندگی‌ام زیرمجموعه ی «تغییـــر» بوده‌اند. و آنقدر دستخوشِ این تغییرات شده‌ام که دیگر نمی‌توانم به سادگی «بنا شدن» را باور کنم. انگار قسمتی از آینده‌ای که به نظرِ منِ چندماهِ قبل خیلی طولانی می‌آمده، توی یک مدت خیلی کوتاه خلاصه شده؛ گوئی تصوراتِ من همگی صحنه آهسته بوده‌اند.

و انگشتِ این ماجرا هرلحظه آماده است تا نقطه حساس دلِ مرا بلرزاند و چشمم را - خیلی زیاد - از فرصت هایی که دارند می‌روند اما من هنوز خودِ جدیدم را بازنشناخته‌ام، بهراساند.

همه‌ی پیش‌بینی‌ها و پیش اندیشی‌ها غلط از آب درآمده‌اند اما باز این من هستم که محکوم به «تدبیـــر»م. محکوم به برنامه‌ریزی‌هایی که خودم هم نمی‌دانم تحققشان چقدر معنای حقیقی به حیات من می‌بخشد. خودم هم نمی‌دانم دو دوتای زندگی ‌ام چندتا می‌شود؛ چون بستگی دارد هرکدام از این دوها چقدر «دو» باشند، اصلا تا کی بخواهند دو بمانند و برای دو بودن خودشان چقدر ارزشقائل باشند...

این چیزی که من گرفته‌ام، شک نیست؛ دریازدگی‌ست.

/ 2 نظر / 23 بازدید
بنت الهدی

دوس داشتمش خصوصا اونجاش ک گفتی چقدر برای دو بودنشون ارزش قائلن خیلی حرف داشت بنظرم

بنت الهدی

اینجا باید به روز رسانی بشود با تشکر