اعتداله نا متعادل ها

هوووی... بچه ننه! با تو ام!

همین تویی که صبح ها با بوس و یک لیوان آب پرتقال طبیعی از خواب بلند می شوی.

گوشت با من است؟ دارم حرف می زنم.

دارم از تو حرف می زنم.

همین تویی که در خودت منعکس شده ای.

دارم از دختر بچه ی لوسی حرف می زنم که صبح ها با بوس و آب پرتقال از خواب بلند می شود.

دختر بچه ای که حالا هفده سال و سه ماه و بیست و نه روزش است.

دختر بچه ای که میخواهد انتخاب رشته کند!!

انگار نه انگار دارم حرف می زنم ها...

می خواهد برای پیش انتخاب رشته کند!

مثل اینکه من هرچقدر داد می زنم تو بیشتر حالیت نمی شود! فقط به این خورشیدی که دارد از توی دل زمین در می آید توجه کن و دیوان حافظت را ورق بزن. فقط بخند و طوری آسوده باش که خودت ته دلت بگویی: عجب خالی هستم!

حالا اشکال ندارد که خودت را به خواب زده ای. چراغ ها را دیگر خاموش نکن سر جدت... من بیدارم.


/ 8 نظر / 10 بازدید
آذر

چه خوابی؟ چه کشکی؟ ینی حاضرم شرط ببندم اگه فهیمه هی به غروب نیگا نمی کرد و دیوان حافظ ورق نمی زد و ابیاتشو های لایت نمی کرد (اونم با رنگ زرد)، به جا این پست یه پست می نوش به خودش فوش می داد که چرا خودتو به خواب زدی از این چیزایی که هس لذت نمی بری. شرط![نیشخند]

سنجد کوچولو

تحسین برانگیز بود. خوب دیا منولوگ رو پیاده کرده بودی ! هرچند مزایای سه رنگ شدن متن بسیار زیاد بود و شیرینش کرده بود اما بسیاری از ابهام و ایهام ها را که می توانست غزل گونه تر کند را کشته بود اما بعد، عقل و دل عند التزاحم تکلیفشان روشن روشن است. می جنگند تا این دو همزور هر دو بر زمین بیافتند و داوری داوری اش را بیاغازد! وگر جز این شد یعنی بازی چیز دیگری است! می دانی بیت الغزل یا شاید بهتر باشد بگویم شاه بیت این مثنوی هفتاد من کجاست !!!؟؟؟ آنجا که تو وتو هر دو گوشه ی رینگ نفستان بریده است خینین و مالین نظاره گرید و هر دو آرزو می کنید داور سوتی چیزی بزند که یعنی بی خیال . و آن هنگامه را لا ادری می نامند. که فوق مقام رضاست و آن مقام تسلیم هم نیست که فناست و مقام واحدیت تا بعدش بزرگ بشوی انشاالله روزی ات بشود مقام احدیت حضرتش! زور نزن اگه این آخراش رو نفهمیدی بعدا برات توضیح می دم البته می تونی رجوع کنی به کتاب معراج السعاده! زت زیاد

مهشید

و بعد روزها......درود بابا شما چقد با کلاسی!! ما رو صبح با لگد بیدار میکنن نه با بوس و آب پرتقال!! تو هم میخوای تغییر رشته بدی؟؟!!! بابا حسنا بس نبود؟؟!!!

مهشید

ای وایِ من!!![نگران] دیگه کییییی؟؟!!

هدی

آخر سر به حرفت گوش کرد؟[رویا]

بهار

وای ببخشید .... حتما میخوای بگی واسه چی؟ واسه اینکه نظر قبلی که برات زدم همش گلایه و التماس دعا و غم شد. اصلا یادم رفت به عادت همه ی وبگردهای (بر وزن همون ولگردهای مشهور) حرفه ای و نیمه حرفه ای از وبلاگت تعریف کنم. ولی جدا از عادت تعریف و تمجید وبلاگت خوشگله. مخصوصا اسمش"نوشکسته" یه جورایی آدم رو به فکر وادار میکنه. واقعا بهت غبطه میخورم، دختر چقدر تفکر فلسفی تو از درک خارجه. باید به معلم فلسفه ام آدرس وب تو رو بدم که ببینه ماها هم میتونیم یه چیزایی رو بفهمیم و مثل خودش فلسفی فکر کنیم....آخه فکر میکنه فقط خودش همه چیز رو میفهمه. (ولی من عاشقشم و واقعا دوستش دارم)