near, far, ...

امروز همه ی تیکه مجله ها و تیکه روزنامه ها و خلاصه ورق پاره هایی که از اول راهنمایی تا حالا نگه داشته بودمو خیلی بی سرو صدا ریختم دور.

یه لحظه احساس کردم وقتی عتیقه هایی که بهشون دل بستی رو دور می ریزی، دور، نزدیک میشه... 

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افتابگرون

من هم وقتی این کارو هر چند وقت یه بار می کنم از تو وجودم سبک میشم ما رو هم دعا بفرمائید فعلا خداحافظ

مغول

خيلي دوست دارم خودمو سبك كنم اما سخته، خيلي خيلي زياد

خانۀ 52

آخیییییییییییش ! این بهترین کاری بوده که می تونستی بکنی

vip

منم دنبال یه فرصتم که این کارو بکنم! مثلا مامانم دو روز خونه نباشه! اتفاقا همین هفته پیش مامانم یه خط در میون خونه نبود!ولی خب!بهانه آوردم که مامانم 3 روز نباید خونه باشه...[نیشخند]

هدی

کار خوبی کردی گاهی رها شدن از وابستگی ها و از "منیت ها" لازمه[لبخند] من گاهی یواشکی خورده ریزه های اضافی مامانمو هم می ریزم دور[خجالت]

vip

اگه بنده هدی ام که مامانم یه هفته خونه نباشه همچی کاری نمی کنم,بعد یهو می زنم سیم آخر جلو چشم مامانم همه رو می ریزم دور تا شبم که آشغالا از در خونه می ره بیرون جلوی سطل آشغال پاسبانی میدم![نیشخند]

хамид

[متفکر]

نیاز

کوله بارم بر دوش،سفری باید رفت سفری بی همراه،گم شدن تا ته تنهایی محض یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی،از سفر ترسیدی ،تو بگو ازه ته دل من خدا را دارم![قلب]

نیاز

خدا رو شکر تو ماه رمضون دلها بیشتر به یاد همه...سر میزنند به وبلاگ فقیر فقرا[بغل][ماچ]

مطهره

مهم اینه که خونده ریختی دور یا نخونده؟؟؟!![چشمک]