هوالعلی الاعلی

سلام

عید همگی مبارک و باغ دل همه آسمونی!

امروز چقدر خوشحالیم! امروز ما متولد می شویم انگار و معنا می شویم!... امروز روز ماست! روز همه ما! نه فقط آقایون! روز همه شیعه ها و شیفته های مکتب علی (ع) است! امروز ما همه یادمان می آید که دلمان در گرو اماممان است و بس... حواسمان جمع می شود که در گرداب زندگی و مرداب غفلت، دستی غیر از دست آنان نمی تواند غبار را از روی شیشه ی چشممان بروبد و راه را نشانمان بدهد، و این تنها چراغ ولایت است که نور بخش حیات ماست؛ و چه پر فروغ چراغی است علی (ع)!

اسم علی (ع) که می آید یاد همه فضائل می افتیم و این گواهیست بر حقانیت او، و اینکه راهش راهی نیست که واعظ بپسندد و بازاری نه؛ حتی علمای اهل تسنن هم به علی (ع) که می رسند، زانوی تواضع بر زمین می نهند، با آنکه پیروان همان غاصبان ولایتند!

فخر رازی، که یکی از برترین علمای اهل سنت بوده، در این موضوع که بسم الله الرحمن الرحیم نماز باید بلند گفته شود یا آرام، شک کرده بوده است. برای تحقیق به تاریخ مراجعه می کند و می یابد که همه علماء اهل سنت بسم الله را آرام می گفته اند اما مولای ما آن را بلند بر زبان مبارکشان جاری می ساختند. فخر رازی بدون اندکی شک می گوید: خوب معلوم است که علی (ع) درست را انجام می دهد! العلی مع الحق و الحق مع العلی! این سخن پیامبر (ص) است! و از آن پس بر خلاف همه اهل سنت عمل کرد و بسم الله نماز را بلند گفت!

... یعنی این همه گمشده که هر روز از حقیقت فاصله می گیرند، معرفتشان نسبت به مولایشان از اهل سنت هم کمتر است؟!

در زمانه ای که ما منتظران فرزندش باید پشت نور ولایت صف آرایی کنیم و بساط ظهور مهیا کنیم و یکدل باشیم؛ چرا گمگشتگانی را می یابیم که رو در روی ولایت قدم بر می دارند؟ چرا گاهی اولیه ترین مفاهیم و اصول ولایت را به یاد هم می آوریم و راکد می مانیم، به جای آنکه هماهنگ و همدل رو به سوی آینده داشته باشیم؟

...خووووب!!! بعد از اینهمه حرف قلمبه و سلمبه چه جالبه که امروز روز پدره! امروز رو  به همه ی پدرای نازنین ایرانی،مخصوصا پدر عزیز و بزرگوار خودم تبریک می گم! یه شعر زیبا هم دارم که می خوام بهتون تقدیم کنم؛ درست طولانیه اما واقعا ارزش خوندن داره!

امشب که چهر آسمان دارد صفای دیگری
آورده با خود قرص مه الحق نکوتر منظری
تنها نه مه را آمده رخسار روح افزاتری
این تابناکی امشب است در عارض هر اختری
باز است بر روی جهان از مبداء رحمت دری
ذوقی بود در هر دلی شوقی بود بر هر سری
اندر هوا آمیخته مشکی عبیری عنبری
ریزد سرور از هر جهت خیزد نشاط از هر طرف
****
گاهی خیالات درون سیر جهانم میدهد
گاهی تماشای برون طبعی روانم میدهد
وآن طبع سحر آسای من سحر بیانم میدهد
گه پیر روشن منظری خود را نشانم میدهد
حرفی ز فردا میزند ذوقی به جانم میدهد
تبریک عید و تهنیت اندر زبانم میدهد
گه هاتفی بر جان ندا از آسمانم میدهد
شد عید میلاد علی شیر خدا شاه نجف
****
فردا زمین غوغا شود تا آسمان هفتمین
از بسکه از اوج فلک آید ملک سوی زمین
بر دست هر یک دسته گل منشور سبز اندر جبین
آن دسته گلها چیده اند از باغ رب العالمین
منشور سبز آورده اند عیدی برای مسلمین
بر هر ورق بنوشته است با خط روشن اینچنین :
بشری (یعنی بشارت باد) که آمد در وجود مولا امیر المومنین
میر عرب فخر عجم معجز نمای « لو کشف»

چون صبح فردا آفتاب از کوه بطحا سر زند
روح القدس بهر خبر الله اکبر بر زند
اول حصار کعبه را پیراهن دیگر زند
وآنگه درون خانه را آئین زیباتر زند
لوحی بشکل یا علی بر بام و بر سردر زند
نقشی برای جای پا بر دوش پیغمبر زند
بر مشرکان چشمک زند لبخند بر خیبر زند
یعنی رسید آن کو کزو نسل عدو گردد تلف
****
فاطـــمه بنت اســد

بانوی آفاق آن که داشت پوشیده از تقوا جسد
دور از جناب عفتش دست بد و چشم حسد
« تبت یدا اعدا شرا» بسته به « حبل من مسد»
دارد ز قرب و منزلت در آسمان سهم و رسد
آنسان که در تعریف او دست تفکر نارسد
چون آفتاب آن شیر زن افتاده در برج اسد
هم شیر حق را حامله هم نام او « بنت اسد »
درٍّ ولایت را بدی این نازنین گوهر صدف
****
روزی که با عجز و نیاز بر طوف مسجد زد قدم
دریافت بر خود حضرتش از درد زائیدن الم
میجست از فرط حیا خلوتسرائی محترم
در بارگاه کبریا برداشت دستی لاجرم
چون لایق شانش نبد زایشگهی غیر از حرم
آمد ندای «ادخلی» او را ز حی ذوالکرم
یعنی تو غیر از «مریمی» بازآ و زین درگه مرم
خاص تو و فرزند توست رکن و مقام و «مزدلف»

این خانه را باید خدا یکروز معماری کند
آدم بنایش بر نهد نوحش پرستاری کند
وآنگه خلیلش با پسر تا سقف حجاری کند
آن یک در و بامش نهد وآن نقش و گچ کاری کند
هر یک ز آباء رسول پس خانه سالاری کند
کـامروز اندر خـانه اش یک میهـمانداری کند
وز این گرامی میهمان امری عجب جاری کند
پس نقشه های «ما سلف» بد بهر این زیبا خلف
****
تا خـانه زاد کبریا بنهـاد اندر خـانه پا
هم بیت و هم رکن و مقام هم مروه هم کوه صفا
هم دامن بنت اسد هم چاه زمزم هم «منی»
شد قبله اهل زمین شد برتر از هفتم سما
معنای تکبیر آشکار شد از حریم کبریا
هم خانه زاد است این پسر هم خانه هم خانه خدا
کـامروز والا مقدمش شد فخر این عالی سرا
زین خانه زاد آمد قلم در وصف و در تحریر «جف »
****
جائی که قرآن مجید ناطق بود در شان تو
من کیستم تا بشمرم اوصاف...... تو
گاهی که با شرمندگی باشم مدیحت خوان تو
بخشی توام نطق و بیان این نیز هست احسان تو
جز این نباشد دعویم شاها بحق جان تو
من شرمسارم از گنه دست من و دامان تو
خوان شفاعت مر تراست ما عاصیان مهمان تو
زد سوز عصیان شمس را در دل شرر در سینه تف

من شمسم و تاریک دل نور تو و ارشاد من
مداح ذاتت بوده اند آباء من اجداد من
نبود سوای مدحتت اذکار من اوراد من
هر نکته غیر از یاد تو خواهم رود از یاد من
اعطا کن ای شاها فروغ بر طبع گوهرزاد من
خواهم بفریادم رسی چون بشنوی فریاد من
امیدوارم کز کرم شاها بگیری داد من
زآنان که از پستی تمیــز ندهند گوهر از خزف

در پناه حق باشید، یا علی...