به نام خدا

زمان چقدر بی معرفت است ...

کی فکرش را می کرد که یک سال بگذرد؟ اصلا کی فکرش را می کرد که ب/گ/ذ/ر/د؟؟ کی فکرش را می کرد بعد از آن عبارت حالگیر "حلالم کن، باشه؟"، دیگر دیوار های این خانه خاطره ای بر خود ببینند؟ ...بوی چیز دیگری غیر از آن روزها را بدهند ...عوض شوند!؟ (خاصیتی که همین توی بی احساس وادار به پذیرششان کرده ای!)

کی؟ بگو چه کسی؟؟ چه کسی هرگونه ذهنیتی را از "بعد از آن شب" در ذهن خودش پرورانده بود؟

خودش؟... غیر از خودش!! بغیر از او که می تواند به همان آسانی بگوید حلالم کن و بعد اسم اینجا را با تمام رنگ و بویش بگذارد خانه ی پدری ...

واژه ای اینچنین غریب و کسل کننده و ... برای اینجا؟؟ اینجا که من و او ... / من / و / او / ؟؟؟

یادم نمی آید ... چیزی از /من/ و/ او/ یادم نمی آید!! از آن روزها ...

خیلی بی معرفتست این زمان ... خیلی بی معرفتی، بله!

هر روزی که می گذشت با خودم فکر می کردم دستش درد نکند که تلخی و شیرینی این اتفاق را باهم برایم کمرنگ می کند ... می گفتم دستش درد نکند که مرا اندکی نرمال تر از این که هستم می کند...

اما حالا احساس می کنم یک نوع بی غیرتی ست ... زمان خیلی نامرد است ...

یک سال گذشت.

باز هم تقصیر زمان نامرد است که من هیچ چیز از این یک سال - که قبل و بعدش فرقهای زیادی داشتند - یادم نیست ... من نامرد نیستم!!!!!!!

مزخـــــــــــــــــــــرف ... برو!!!! همین خود تو هستی که به من می گویی بنویس:

بگذریم ... خوب یا بد، یک سال گذشت ...

می فهمی داری چه میگویی؟؟ می فهمی یک سال یعنی چه؟؟ می فهمی و باز هم می خواهی بقدر یک سال بغض مرا با اجبار پشت تمام بی وجدانی هایت قایم کنی و نگذاری اشکهایم را به یاد بیاورم؟؟

حیف ... هر گندی که هستی باید با تو کنار بیایم ... مجبورم، همه می دانند که تو یک قفسی!

پس این آرزو محالست که یک جا

او باشد

خدا باشد

و من ...

و تو نباشی!

نباشی ...

خیلی بی انصافی ...

یک سال گذشت ... خوب یا بد!

حالم به هم میخورد از این عبارت...

خیلی بی انصافی.

 


پ.ن: این هم یک مدل تبریک عید ولادت پیامبر ص و امام صادق ع است ... این عید با بقیه فرق می کند؛ مخصوصا حالا که تازه یک سال گذشته.

پ.ن: فردا داریم میریم یزد ... خوشحالم.( ولی این ربطی به این حس نفرت که مث خوره افتاده به جونم، نداره. )

یا علی