به نام خدا

کاش میشد ...

راحت ...

راحتِ راحت ...

حرف زد!

کاش می شد اقلا یک لقمه از این حرهایی که همه شان را از دم قورت میدهی؛ بفهمد!! حس کند!! بشنود ...ببیند!!!

دست کم ببیند که داری چقدر برای سکوت کردن تلاش می کنی ...

... و از همه سهمگین تر این که، او نیز سکوت می کند؛ اما چون حرفی ندارد برای گفتن ...!

 

 

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست ...

 

 


پ.ن اول: امیدوارم هیچ وقت -مثل من- وادار به سکوت نشید ...

پ.ن آخر: احساس می کنم دارم گم میشم ...

پ.ن صرفا جهت اطلاع: برداشت اضافی موقوف!

یا علی