هو المحبوب

تو را با هیچ کس و هیچ چیز در دنیا عوض نمی کنم...

تویی که هیچ وقت، حتی یک بار به بغضای بی بهانه ی من نخندیدی...

تویی که هرگز حرفهایی که از ته ته ته قلبم می زدم، آنهایی که برای به زبان آوردنشان اجباری نداشتم... یا برای توجیه مساله ای نبودند... آنها را به سخره نمی گرفتی و فقط، آراااام آراااام به آنها گوش می سپردی...

وقتی هق هق های شبانه امانم را می بریدند... گوشهایت را نمی گرفتی... یا نمی گفتی بس است... یا نمی پرسیدی که چرا گریه می کنی؟...

هر وقت بسراغت می آمدم - نیمه ی شب یا روز هنگام... تنگ غروب یا کله ی سحر... یا هر وقت دیگری- همیشه آغوش گرم و لطیفت به رویم باز بود...

با عطر تنت به من آرامش می دادی...

هیچ وقت مرا مجبور نمی کردی زمانی که نمی خواهم چشمانم را ببندم و بخوابم این کار را انجام دهم...

همیشه در آرزوی دیدن روی تو بودم تا اندکی با مهربانی هایت دل پر دردم آرام شود... همییییشه!!!

عزیزم:

آن زمان که دلشاد بودم با پرتاب کردن تو شادی ام را با دیگران تقسیم می کردم ....

آن هنگام که عصبانی بودم با گاز گرفتن یا کتک زدن تو آرامش می گرفتم... و تو بدون اینکه چیزی بگویی مرا تحمل می کردی...

مونسم

عشقم

بالشم!!!

دوستت دارم!!!


پ.ن۱: چون اینجا روز امروزه و بالاخره باید یه ربطی به تاریخ و تقویم و این چیزا داشته باشه... و در ضمن من امروز هنگام خواب بعد از ظهر که شدیدا دلم گرفته بود و هوای گریه داشت احساس ارادت قلبی به بالشم پیدا کردم و برای ستایش مقام جلیل القدرش دست به قلم بردم... امروز رو روز جهانی بالش نام گذاری می کنم!!!

سی ام تیر ماه رو به تمام بالش دوستان، خصوصا خوابالو ها تبریک عرض می کنم!

پ.ن۲: یک نکته ی روان شناسانه برای اینکه به خودشناسی برسید و بدونید تو چه فضایی سیر می کنید:

وقتی من این اوصاف رو می کردم شما فک می کردین آخرش می خوام اسم چه کسی رو بیارم؟

البته پیشنهاد می کنم که این موضوع رو با بنده در میون نذارید و پیش خودتون بمونه .... برگ برنده دست من بدین باااااختین!!!

یا علی...

6